ابراهيم عاملي ( موثق )

403

تفسير عاملي ( فارسي )

و به ياد كشتگان بدر شعر گفت و گريه كرد . اين خبر به پيغمبر رسيد نزد او رفت و خواست او را تنبيه كند او عذر خواست و توبه كرد . ابو الفتوح نوشته است : زهرى از امام زين العابدين از حسين بن علىّ از على ( ع ) نقل كرده است : من شترى داشتم نيكو و شترى ديگر رسول عليه السلام مرا داده بود از غنيمت و آن هر دو شتر بياوردم و يكى را مهار گرفتم تا بروم و پاره‌اى هيزم بياورم شتران را بنزديك ديوار پستى از آن مردى انصارى بستم و من رفتم تا رسن و جوال و آلت جمع كنم چون باز آمدم شتران را كشته يافتم و شكم شكافته و كوهان بريده مرا سخت آمد تا نزديك بود كه آب از چشم من روان گردد گفتم كه اين كه كرد ؟ گفتند : عمّت حمزه ، گفتم : چرا كرد ؟ گفتند : مست بود با جماعتى زنگى خنياگر كه در ميان ايشان بود بيتها بگفت و ايشان گرسنه بودند و او بيامد و چنين كرد . امير المؤمنين عليه السلام گفت : من بيامدم و شكايت با رسول خدا كردم و او در حجره‌ى امّ سلمه بود و بريده مولاى رسول آنجا بود ، رسول عليه السّلام برخاست و نعلين در پا كرد و بيامد و ما بر پى او چون بدر سراى رسيديم كه ايشان در آنجاى بودند سلام كرد و دستورى خواست و داخل شد و حمزه را گفت چرا چنين كردى ؟ و او را ملامت كردن گرفت و او نيز در رسول نگريست و آنگه چشم از او بگرفت و گفت نه آخر شما و پدر شما بنده‌ى پدر من بوديد ؟ رسول عليه السلام علىّ را گفت : عمت سخت مست شده است و باز پس آمد و گفت : غرامت شتران بر دگر روز . حمزه برخاست و در دست و پاى رسول افتاد و عذر خواست و رسول عليه السلام گفت : من براى تو استغفار كردم و از خدا درخواستم تا تو را عفو كرد . پس از آن عتبان بن مالك طعامى ساخت و سر شترى بريان كرد و جماعتى را حاضر كرد و سعد بن ابى وقّاص آنجا بوده چون مست شدند در شعر خواندن و مفاخرت آمدند . سعد در ميان قصيده‌اى خواند كه در آنجا ذم انصاريان بود و فخر قوم او انصارى برخواست و آن استخوان برگرفت و بر سر سعد زد و سر او بشكست او بشكايت بر رسول آمد يكى از صحابه گفت : بار خدايا ما را بيان شافى كن در باب خمر خدا آيه‌ى سوره‌ى مائده فرستاد